ایستادند ناگهان در خواب

جلوی پرچمی بلند بر آب

موج در موج می وزید اسمی

در هیاهوی نیلگون ، بی تاب

 

یک طرف 《سرخ》 چشم های پدر

خسته از روزگار بی خور و خواب

یک طرف 《سبز》 هق هق مادر

در دعای مسبب الاسباب !

سخت می‌شست مادری دیگر

تا سیاهی بروبد از مه تاب

 

باد می‌برد در خلیج 《سپید》

نام خونینی از سلاله ی ناب

واژه ای حرمتش دم باران

واژه ای فارغ از عنا و عذاب

باد آورده بود 《 ایران 》 را

از دبستان دختران … ؛《 میناب …》

 

 

وحید ضیائی