ایستادند ناگهان در خواب
جلوی پرچمی بلند بر آب
موج در موج می وزید اسمی
در هیاهوی نیلگون ، بی تاب
یک طرف 《سرخ》 چشم های پدر
خسته از روزگار بی خور و خواب
یک طرف 《سبز》 هق هق مادر
در دعای مسبب الاسباب !
سخت میشست مادری دیگر
تا سیاهی بروبد از مه تاب
باد میبرد در خلیج 《سپید》
نام خونینی از سلاله ی ناب
واژه ای حرمتش دم باران
واژه ای فارغ از عنا و عذاب
■
باد آورده بود 《 ایران 》 را
از دبستان دختران … ؛《 میناب …》
وحید ضیائی









