شعری برای اردبیل : وحید ضیائی
یک
آه ای اردبیل ، شهر کهن طلعت آتش همیشه بلند
داغ فرزند دیده،مام وطن،زخم همسایه خورده بند به بند
از پل هفت چشمه می...
شعرهایی از سعید صمدی خوشخو
«آبان»
___
پاییز سه ماهست ولی فرصت ما کم
وقتست سر از پا نشناسیم کما کم
هر قدر تو را خواستم انگار نه انگار
آموختهام لب بگشایم به دعا...
شعری از دریا عبدالعلیزاده
رسیدی دستهایم را گرفتی کوچه «باران» شد
زدی بر روی لبهایم نشان و مُهرِ مِهرَت را
لبت روی لبم یخ بست و فصل ما زمستان شد
صدای...
شعری از هما حمزهپور
و هر صبح که رخت هایم را به بند استخوانم آویزان می کنم...
زخمی سفید گذشته ام را به درد می آورد
زخمی که هر چه...
شعرهایی از مریم تقوی فرد
نامه ی هفدهم
دلم گرفته ماه گل
مثل یک قاب غم انگیز
که بلد نیست
با خاطراتش کنار بیاید
امان از این عشق های مردابی
که پارو نزده
دریازده ات می...
شعرهایی از لیلا تاجیک
1)
و گره پشتِ گره
ميخورد بر بختم
ميكنم اين را باز
ميشود ان بسته
به گمانم كه خدا بيكار ست
ميزند بخت مرا باز گره
و من هي ميخندم
و خدا...
شعرهایی از فاطمه حقی
1)
تاکنون بارها
به عشق
کبوتر پرانده ام
خیره به آنها
تمام آنچه را که باید
نوشته،به پاهاشان بسته ام
بدون اینکه مقصدی بدانند... .
بارها
به جان قاصدک های حیاط افتاده ام
_...
مجموعه غزل لالمرگی از حسین راثی
از فاجعه ی فاصله ها حرف زیاد است
بگذار بخندند به تو مردم این شهر
پشت سر خوبان همه جا حرف زیاد است
کوتاه کنم مسئله را...
شعری از احمد شهریار
سیلاب خون دوروبرم را شناختم
ابر بهار چشم ترم را شناختم
من با شناختی که ندارم از این جهان
آخر جهان پرخطرم را شناختم
من باغبان خسته و...
کوچههای بیپلاک شعری از پوران عالم سا
در انتهای این قرن مرده نفس می کشم
شبها تکیه بر گاهواره ای سرد
وروزهابا چشمانی بی نگاه
سر بر گلدان خالی عطش
در انتظاری عبث
نه توانی برایم...















