شـعر در ایـران فقـط واژه نیسـت بلکـه شیـوه زیسـتن اسـت. ما تاریـخ و حکمت و فلسـفهمان را بـا وزن و قافیه به یاد سـپردهایم. از کودکـی بـا شـعر بزرگ میشـویم و در لحظـات شـادی یا انـدوه، ناخودآگاه به شـعر پناه میبریم. شـعر در تـار و پـود زندگـی مـا جـاری اسـت و در لحـن روزمرهمـان مشـاهده میشـود. بـا اینهمـه، در عصر رسـانه و تصویر، شـعر در حاشیـه مانـده و پیونـد دیرینـهاش با زندگی رو به فراموشـی مـیرود. وحید ضیائی، شـاعر و مدرس ادبیات خالق، در ایـن یادداشـت از ضرورت بازخوانـی ایـن میـراث سـخن میگویـد؛ از اینکـه چگونـه میتـوان سـبک زندگـی ایرانی–اسالمـی را از دل شـعر فاخـر اسـتخراج کـرد و شـعر را دوبـاره بـه جایـگاه طبیعـیاش یعنـی رسـانه حکمـت و زیسـتن بازگردانـد. ایـن نوشـتار را بخوانید
شعر برای ما ایرانیها رسانه انتقال حکمت و شعور است. ما تاریخ، فلسفه، نجوم و طب را با شعر، نسل به نسل به نسلهای بعد انتقال دادهایم. شاید به همین دلیل باشد که فاصله بین نظم و شعر ما بسیار کم است. اگر خالقیت و آفرینش در اثر منظومی نباشد، باز آن اثر میتواند حکمت داشته باشد. میتوان یک دیوان شعر داشت و با آن سبک زندگی را ساخت. حافظ مکتب روانشناختی شاخصی برای یک زندگی ایدهآلیستی در جهان معاصر است. در یک بیت همه فلسفههای مدارا محور دنیا را خالصه میکند: مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن / که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست موالنا و نظامی نیز اینگونهاند. مدتی است در جستوجوی استخراج سبک زندگی ایرانی–اسالمی از دل شعر فاخر هستم چراکه شعر در فرهنگ ما فقط کالمی زیبا نیست بلکه آیینهای از شیوه زیستن نیز انگاشته میشود. همین پیوند میان شعر و هنرهای دیگر از خط و مینیاتور گرفته تا فرشبافی بارها به آفرینش شاهکارهایی انجامیده که جلوههای معنوی و زیباشناختی زندگی ایرانی را آشکار کردهاند. در روزگاران گذشته، شعر رسانهای برای انتقال معنا، اخالق، عشق و حکمت بود؛ کتاب شعر پناهگاه روح و مرجع زندگی فردی و جمعی مردم به شمار میآمد و هنوز نیز چنین است. آمیختگی شعر با موسیقی، نقاشی و هنرهای دیگر، نوعی از انسانی زیستن ایرانی را بازمینماید. با این وجود چگونه میتوان نقش شعر را در ساختار اجتماعی حاضر نفی کرد؟ فقط باید رویکرد و شیوه پرداختن به ادبیات ما فرق داشته باشد
شعر ، سبک زندگی و آموزش خالق هفته کتاب جمهوری اسالمی ایران با توجه به نیاز امروز جامعه باید رویکردهای خالقانهتری را برای ارائه ادبیات و شعر داشته باشد. در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران راهاندازی غرفه شعر درمانی را پیشنهاد کردم تا از ظرفیت اقبال عمومی به شعر برای ارتباطگیری جمعی مخاطبان نمایشگاه استفاده کنیم. رویکردهای شناختی و آموزشی در عرصه ادبیات به بازتعریف و نوسازی نیاز دارند. هرگز شیوه آموزشی رایج و دانشگاهی ادبیات مورد پسند من نبود از همین رو، تدریس ادبیات خالق را با محوریت کشف و پرورش استعدادهای ادبی پایهگذاری کردم. نتیجه این مسیر تا امروز، انتشار ۲۷ اثر و نزدیک به ۳۰ هزار نسخه کتاب اولی بوده است. در این میان، هفته کتاب جمهوری اسالمی ایران نیز باید با درک نیازهای نسل امروز به سوی رویکردهای خالقانهتر در معرفی و ترویج ادبیات و شعر گام بردارد. در همین راستا، پیشنهاد راهاندازی غرفه شعر درمانی در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران را مطرح کردم؛ ایدهای که براساس آن میتوان از ظرفیت محبوبیت شعر در ایجاد پیوند و گفتوگوی جمعی میان مخاطبان نمایشگاه بهره گرفت. شعرخوانی یک هنر است و گوینده باید شعر را بشناسد؛ با وزن، لحن، موسیقی، فراز و فرود )آکسان گذاری( آشنا باشد و بداند کلمه قدرت و در شعر جایگاه دارد. همچنین گوینده باید به سواد ادبی وخوانش تازه برای نسل امر وز ادبیات ایران همواره با سیاست پیوند داشته است؛ از مشروطه تا امروز، شاعران یا اهل سیاست بودهاند یا ناگزیر بودند به آن ورود کنند. تفاوت امروز این است که سیاستمدار میخواهد شاعر شود، بیآنکه زندگی ادبی را بشناسد. تدریس ادبیات حائز است و شیوه ارائه ادبیات باید از همان آغاز تحصیل اصولی باشد چراکه هر گاه سطح سواد و مطالعه ادبیات و شعر در جامعه پایین آمد در سیاست هم دچار مشکل شدیم. پایه فرهنگ ایرانی بر شعر بنا نهاده شده و باقی روی این تنه سوارند. اگر ادیب خالق تربیت نکنیم فردای ما سخت هولناک به نظر میرسد. ما نیازمند خوانش تازهای از جهان کالسیک شعر ایرانی هستیم؛ خوانشی که نبض جامعه امروز را درک کند. شعر ایرانی شامل همه اقوام، زبانها و گویشهاست؛ حاصل قرنها بدهبستان و مدارا. اما اگر تنها به نشستهای سنگین حافظخوانی بسنده کنیم، از زندگی واقعی شعر دور میمانیم. رسانههای دیداری و فضای مجازی اکنون نقشی اساسی دارند؛ شعر باید با سینما، موسیقی، رمان و مدیا پیوند بخورد. مردم ما شعر را زندگی میکنند: با شعر راه میروند، میخندند، گریه میکنند و اعتراض میکنند. تا زمانی که رویکرد تازهای برای خوانش جهان کالسیک اما تازه شعر ایرانی پیدا نکنیم و نبض جامعه را با رویکرد نو در دست نگیریم و بدون در نظر گرفتن نسلهای امروزی فقط به مخاطب شعر تحمیل کنیم به جایی نمیرسیم. منظور از شعر ایرانی همه اقوام، زبانها و گویشهایی که ادبیات شفاهی و مکتوب دارد را شامل میشود و هر کدام مخاطبان بسیاری دارد که قرنها در بده بستان ادبی و زبانی در این جغرافیای بزرگ با هم با مدارا زیستهاند، امتزاج یافته و بالیدهاند. بنابراین فقط برنامه ساختن، جلسه گذاشتنهای حافظ و موالناخوانی با آن فضاهای سنگین و مباحث عمیق شرط نیست بلکه ما نیاز به یک خوانش تازه داریم. امروزه رسانههای دیداری نقش اساسی دارند. ادبیات و شعر ما باید با سینما، رمان و جهان فضای مجازی امتزاجی مدیریت شده داشته باشد. مردم ما شعر را زندگی میکنند. به این معنا که روی شعر_ فرش راه میروند با شعر شوخی میکنند با شعر_ ترانه احساسات خود را بروز میدهند با شعر _شعار راهپیمایی و اعتراض میکنند. با جهان استعاری شعر _ کلمه به شکل استعاری ناخودآگاه خواستههایشان را فریاد میزنند. ما ظرفیت شعر را دست کم گرفتهایم؛ مدیریت شعرمان به جای اینکه به شهروند _ واژگان پیوند بخورد با جهان رعیت_ کلمه سروکار دارد. به این معنا که ارباب سخن، واقعا خود را ارباب و پادشاه میپندارد و این نگاه از باال به پایین دیگر جواب نمیدهد. جایی که از تنها رسانه جمعی، »هزار دستان« پخش میشد و نسل پیش از ما زبان ادبی آن سریال را متوجه شده و معنی کرده است و از جادوی قلم علی حاتمی کیف میکردند سواد ادبی و علمی باال بود. با وجود جنگ، نسل کتابخوان و کتابفهمی داشتیم چرا که تربیت ادبی هنری صحیح بود و جریان داشت. وضعیت سیاسی اگرچه آشفته اما ثبات نسبی اقتصادی داشتیم. در این وضعیت سبد کاالی فرهنگی جامعه تشنه کتاب و فیلم بود. انقالب ما انقالب کتابخوان بود. یکی از دالیلی که اکنون به شعر اقبالی نشان داده نمیشود بحث اقتصادی است. ناشر برای خرید کاغذ پول پرداخت میکند اما کتاب فروش نمیرود. طی این سالها بین شاعر _ هنرمند و جامعه فاصله ایجاد شده است. شاعر _ هنرمند در آن فضای آرمانی سعی کرده روزآمد، نوجو باشد و جریانات تاریخی و سیاسی را در اثر و با اثرش تجلی دهد اما جامعه درگیر اقتصاد و سیاست است. بحران سواد ادبی و فاصله از مردم در دهههایی که شور اجتماعی در اوج بود، جامعه پر از کتاب و شعر بود. اما امروز با فشارهای اقتصادی و فروپاشی حلقه ارتباطی میان شاعر و مردم، شعر در حاشیه مانده است. حلقه واسط میان روشنفکران و مردم یعنی ادبیات و هنر متوسط عامیانه مانند شعر عاشقانه، رمانهای مردمی و موسیقی پاپ که از میان رفته است. در نتیجه شاعر راه خود را میرود و جامعه درگیر معیشت روزمره است. ورود فضای مجازی نیز چالش تازهای ایجاد کرده است. ما بر خالف جهان برنامهای برای کنترل یک رویکرد وارداتی جمعی نداریم و گمان میکنیم جهان کتاب کاغذی را کنار گذاشته است، در حالی که جهان امروز، جهان فیلم و رمان و فضای مجازی. ما میتوانیم با استفاده از شعر، فیلم و رمان بنویسم. باید سواد علمی و ادبی را با تغییر شیوههای آموزشی و سیاست فرهنگی نو بازتعریف کرد










